و الله یحب الصابرین
مرداد ۱۵, ۱۳۹۴
شب قدرم تغییر کرد
مرداد ۱۸, ۱۳۹۴

توضیح استاد:

نوشته اش کوتاه بود؛ ولی در درونش یک دنیا حرف داشت.
وقتی بین برگه های ارزیابی مباحث دین فطری نوشته اش را خواندم، بدنم لرزید. وقتی تمام مطالب را خواندم با خود گفتم: خدایا شکر «هذا من فضل ربی»

«بسمه تعالی»

در کودکی خوابی دیدم که به نظرم زیباترین خوابی بود که دیده بودم؛ اما بگذریم، چیز دیگری می خواهم بگویم.

استاد! در زندگی ام دوره ای داشته ام، خلاصه اش اینکه یک بار خودکشی هم کردم، چرایش بماند. ولی یک بار در کودکی خواستم خودکشی کنم که گویا کسی دست مرا گرفت و از دره دورم کرد و من آن موقع نمی دانستم که خودکشی گناهی است که خدا آن را نمی بخشد و زمانیکه این مطلب را فهمیدم از گوینده آن متنفر شدم.

گذشت تا قبل از آمدن به دانشگاه … که همچنان از اینکه چرا در کودکی خودکشی نکرده بودم، ناراحت بودم و حسرت فرصت های کودکی برای خودکشی را می خوردم، همان زمان که معصوم بودم و نمی دانستم که گناه خودکشی بخشیده نمی شود.

در دانشگاه با خدا عهد کردم دیگر این حرف را نزنم اما گاه گاهی حسرت می خوردم؛ زمانیکه غرق در گناه می شدم و بیشتر گناه می کردم.

حتی خرداد ماه باز هم خودکشی به فکرم خطور کرد و مقدمات آن را هم آماده کردم تا این اردو…

اما الان می گویم خدایا شکرت که زنده ام و خدایا ببخش که این گونه بودم و تو مرا نجات دادی.

خیلی حرف دارم ولی فعلاً….

811822645_94494

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *